محمد معصوم البكري ( نامى )
39
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
ازين نوشتهء مرا خفيه به بهاى « 1 » متعارف مىفروخته « 2 » باشند . و نيز منقولست كه سلطان هيچ كنيز « 3 » و خادمه و جاريه وراى منكوحهء خود نداشت ، و او براى سلطان طعام مىپخت . روزى بسلطان گفت كه از جهت نان پختن هميشه دستهاى من آزار دارد ؛ اگر كنيزى بخرى كه او نان مىپخته باشد قصورى ندارد . سلطان در جواب فرمود كه ( f . 26 a ) بيت المال حق بندهاى « 4 » خداست ، مرا نمىرسد كه از آنجا داهى « 5 » بخرم ؛ صبر كن كه خداى تعالى ترا در آخرة جزاى خير دهد « 6 » ، بيت : جهان خوابيست پيش چشم بيدار * بخوابى دل نه بندد مرد هشيار و در سنه ثلث و ستين و ستمايه سلطان ناصر الدين مريض گشت ، و در يازدهم جمادى الأولى سنه اربع و ستين و ستمايه از دار دنيا بدار آخرة انتقال نمود « 7 » ، و از اولاد او كسى نماند . مدت سلطنت او نوزده سال و سه ماه و چند روز بود . ذكر سلطان غياث الدين بلبن او در سلك غلامان زر خريد شمس الدين ايلتمش انتظام داشته ، و از جمله بندگان چهل گانى بوده . و بعد از واقعهء سلطان ناصر الدين محمود در شهور سنهء اثنى ( ؟ ) و ستين و ستمايه بر تخت سلطنت دهلى جلوس فرمود . و اساس مملكت را بر قانون سلاطين عجم استحكام داده جميع ممالك محروسهء هند را از آنچه در حيطهء تصرف سلطان شمس الدين بود در حيز تسخير كشيده ، و بساط عدل و انصاف مبسوط گردانيده نهايت رعايت شريعت پيش نهاد همت ساخت . و در باب سياست آنچنان ضابطهاى محكم نهاد كه كسى را ياراى آن نبود كه تواند بخلاف او كارى كند . و عرصهء مملكت او
--> ( 1 ) م : هديه ( 2 ) م : مىداده ( 3 ) ف م : كنيزك ( 4 ) م : بندگان ( 5 ) م ندارد : داهى ؛ ح : دائى ( 6 ) ح م : دهاد ( 7 ) م : فرمود